برای مرجان وتمام انسا نیتش ...
به بهانه سوم ابان تولدش ...
مته لای خشخاش این ماجرا گذاشته اند
که خواب خوبی برایت ببینم
ندیدم
دستی ازپرده پاره غیب
افقهای مرا بر وفق مراد دریا
و از لابلای گیسهای مش نکرده تو روشن کند
که روسری بزند توی سری
که ماه را مخفی کرده میان ابرها
این شرط اول بود عزیزم
تاولهای نرسیده بدجوری به پایم تیغ زده اند
من هم به روایت روزنامه های منتشر نشده
پرم از اتفاقات نیفتاده
در چاهی که اتفاقا یوسف زلیخا انداخته بود
چیزی پیدا کرده ام شبیه تو
شبیه قرارهایی که ما بین ما...
-چه کسی دیوار برلین را بالابلند کشیده-
این شایعه با دستهای من خو گرفته
خونم خیالاتی شده وخرس شدن پوست کلفت می خواهد
اما ...
من هنوز خراب یک لبخند بارانی توام
لعنت به آسمان اگر بی تو ببارد
که بی تو آسمان بارانی
رحم عقیم زنی فاحشه است
که عادت ماهیانه می بارد
درخواب خوبی که برایت ندیده ام
عزیزم
+ نوشته شده در هشتم اسفند 1386ساعت 7:28  توسط سعید سروش
|
من با یک شعر جدید امدم ومنتظر نظرات ارزشمند شماهستم یاعلی
این هم شماره من برای ارتباط بیشتر با مخاطبان عزیز
09163467692
اسکیزوفرنی چهارشنبه
دیشب از در نیامده نوشتمت
شیار شیار
روی دستم بلوغ یک جغد مرثیه می خوانَََد
مثل شبهای ورم کرده در نیما گرم
انقلابی ترین بهانه ام
برای کسی از مرز زن عبور کرده در من
که بکارت بی پرده می خواهد
در اعتماد فواصل
از دستهای مِن ِو مِن و لیلای توامان
ملالی نیست جز بلایی بر ستون یک فقره مرد
از ولایت شما تیر می کشد
هی تمام شب از گریه می زند بیرون
که من مست و تو مستانه تر از جیحون
این همه امواج دیوانه به دنیا اورده ام تا ...
من مصادره ام
در صفوف بی مبصر
در تبسم یک حریق
از خیالاتی که بالا اورده ام - در این اوهام بهت اور-
بروایتی که خدا در چهارشنبه ای جیغان
مرا روی مین افرید
که هی سین
که هی جین
که هی سین
که من ادم نبوده ام که تو باشم
مشق شبهای مصلحت راخط خطی نوشته ام
شش دانگ یک خاطره را میخکوب به دیواره سینه ات
سفید نبوده ام که اول شخص تو باشم
دست روی دست گذاشته
از تمام دستها رفته ام
به لیلایی که درشمس العماره مقالات سیاسی می نویسد
از داسهای قسم خورده بر پایم پاپتی می نویسد
واین شبهای قیچی گرفته
بر گیسهای این هزیان هزلولی
که مرا تکه تکه می فروشند
به شبی از در نیامده
مرا با سم اسبان می نویسند...
+ نوشته شده در هجدهم مرداد 1386ساعت 5:25  توسط سعید سروش
|
ریشه
های این گلیم کهنه
از
گیسهای گلابتون آب می خورد
پایمان
هم امضا کرده
این
چند قدم افلیج
قسمتی
از نسخه جادو باشد
که
" دیو چوبیرون رود فرشته اژدها می شود "
چه
می دانستیم
لابد
لیلای قصه ما دختری فراری بود
که
در چشمهای شهلایی حادثه
خشخاش می کاشت
تو
بگو اژدها در نمی زند
حتی
بگو پیراهن ماه لکه دار است
اصلا
هر کسی هر چه می خواهد بگوید
پرده
گوش پدر از پیراهن زلیخا پاره تر
من
فقط دستهایم را می نویسم
با
همین تاریخ یخ زده
وچند
سال نوری عقب ترم اگر
روی
سوم سکه رو نشود
این
رودخانه دست انداز فراوان دارد
امادریک
روز بارانی
که
نخهای آسمان پاره نمی شوند
خورشید
بی اجازه به متن لشکر کشی می کند
فقط
بگو
چه جوری حوصله ام را سر ببرم
+ نوشته شده در بیست و نهم بهمن 1385ساعت 19:16  توسط سعید سروش
|
بیست وپنج مهر سی ونهمین سالگرد فروغ فرخزاد بردوستداران شعر مبارک باد
مقاله ای به همین بهانه در وبلاگ نوشته ها به قلم این جانب وجود دارد که توصیه می کنم دوستداران فروغ از طریق لینک نوشته ها ان رامطالعه کنند یا علی
+ نوشته شده در بیست و نهم بهمن 1385ساعت 14:27  توسط سعید سروش
سلام دوستان
به نظرم یک دوران جدید برایم رقم خورده کارهای زیر حاصل این دوره است
دخترک
دخترک کلی حرفهای کهنه از کیف بیرون ریخت
بجایش آ یینه گذاشت
وعکسی که قرار بود بگیرد ( از خودش )
حالا خیابان مثل همیشه راه خودش را می رود
فقط این بار کسی با کفشهایش
رو راست
می خواست بگوید :
من دو حرف ساده نیست
اما....
اژیر نفس بریده می دوید
- هی شما خواهر ...
- اجازه آقا...
اجازه آقا الناز کاری نکرده
او فقط یک رژلب می خواهد
که بوسه های رنگ پریده اش را نقاشی کند
ویک گوشی
تا از باجه های تلفن متلک نشنود
تازه این موهای بیرون ریخته
گلمژده هایی هستند از
"فردا که بهار اید..
فردا که بهارآید روسری جای خودش نمی ماند
الناز فقط در اوج خدارفته
با همین نرده بانی که به پایش دوخته شد
اصلا بی سیم بزن به همان روزهایی که نمازمان قضا نمی شد
ببین کجای این حرفها از روسری بیرون می زند
- پسر این حرفها به شما...
- بله این حرفها به ما نیامده
اما..
اما زبان ما از دهان شما بر آمده
که بوی شیرترشیده چند ساله می دهد
ما عقب ماندگان مادر زاد
از پدر هم فحش می خوریم ..
-گم شوپدر س..
- نه آ قا صلوات هم بفرستی
فقط کفشهای ما کتانی تر می شوند
وپاچه شلوارمان کوتاهتر
نگاه کن آقا ، نگاه کن
الناز فقط کمی از خودش را می خواهد
می فهمی کمی..
+ نوشته شده در هشتم دی 1385ساعت 1:24  توسط سعید سروش
|